تبليغاتX
باور بزرگ

باور بزرگ

زندگی و باورها

کوچی گری یا غارتگری

 

کوچی گری یا غارتگری

این روزها اتفاقات و حوادثی رخ داده است که یک بی سامانی کامل و نبود عدالت در کشور را نشان می دهد که از همه مهم­تر مسئله کوچی هاست. ما همه به این امر واقف هستیم که اینان آدمهای کرگدن صفتی هستند که با استفاده از تسامح دولت در زیر پا شدن قانون، وحشیانه به جان افراد مظلوم و چند دهقان بی دفاع افتاده، دهها تن را بی رحمانه به شهادت رسانده و هزاران تن زن و کودک را از خانه و کاشانه شان آواره و خانه هایشان را به آتش کشیده اند. در کجای این دنیا چنین است؟ اینان نه خدا را می شناسند و نه بنده خدا را. این نه صلح است و نه کوچیگری بلکه جنگ است: جنگ با اصالت، جنگ با مذهب، جنگ با قومیت و جنگ با موجودیت هزاره و دیگر اقوام.

 بیایید گوشه ای از بی عدالتی دولت و حکام را ببینیم: در بهار سال 1387 به خاطر تجاوز کوچی نماها که منجر به شهادت چندین تن از مردم بومی و آواره شدن بیش از بیست هزار خانواده از خانه هایشان شد، دولت خسارت این مردم را 210 میلیون افغانی برآورد کرد که از این مبلغ فقط  10 میلیون آن اجرا شد. اما سال گذشته که حمله کوچی ها با انتخابات ریاست جمهوری و شورای ولایتی همزمان شد، دولت با پرداخت 100 میلیون از بودیجه دولت به این تجاوز گران بابت علف چرها عدم عبور آنها از مناطق هزاره جات را جبران نمود. قضاوت دست شماست، این بی عدالتی نیست؟ مبلغ پرداختی برای هر خانواده آواره شده برابر است با هزینه علف یک رأس مواشی کوچیان. شما چه می گوئید؟ بخشش وقتی مورد قبول است که فرد ظالم از کردار خودش پشمیان شده باشد؛ اما وقتی ظالم به ظلم خود ادامه می دهد، چه باید کرد آیا باید با آنها به مبارزه برخواست یا سکوت کرد؟ ما از تمام ابر مردهای هزاره و شیعه می خواهیم که با قاطعیت تمام به مبارزه خود ادامه دهند و بسیار محتاطانه عمل کنند. این مسئله دیگر تنها به بهسود، مرکز، دایمیراد ،  ناهور و هزارستان تعلق ندارد؛ بلکه به تمام مردم صلح خواه و میهن پرست مربوطه می شود. دیگر مسئله شیعه و سنی و هزاره و پشتون مطرح نیست؛ حال حرف تنش بین تمام اقوام است. پس همه و همه، زن و مرد ، خورد و بزرگ به پا خیزید و برای دفاع از حقوق پایمال شده خودتان دفاع کنید. حرف من با دیگر اقوام دوست نیز هست. چنانچه شما خود در رسانه های همگانی مشاهده نموده و خوانده اید:  کسانی که امروز به اراضی این مردم دست درازی نموده و خواهان نابودی آنها می باشند، اگر شما هم به خود نیامده و غفلت کنید، این مرض سرطان زا به شما هم سرایت خواهد کرد و همه را سیلاسا از بین خواهد برد.

 چنانچه شاهد موتری که پس از حمله وحشیانه به خانه های مردم در حال به غارت بردن اموال مردم بیچاره بود در رسانه ها بوده اید. پس ای دوستان و ای وطن دوستان! این توطئه ها از حلقاتی در بیرون و داخل رهبری می شود و تا سرنگونی تمام این مردم و به دست گرفتن قدرت عام و تام از تمام اقوام و قبائل دست از این تهاجم وحشیانه دست بر نمی­دارند.  چنانچه شما شاهد بودید، در روز پنجشنبه جلسه مشورتی بین وکلای متحصن با جمع کثیری از مردم تدویر یافت و حملات وحشیانه کوچی نماها تقبیح شد. مردم از رئیس جمهور خواستند که فرمان خروج بی قید وشرط و از بین بردن این معضل بزرگ ملی را صادر نمایند. اما با آنکه این فرمان صادر شد، تاکنون هم، کوچیها برجاهای خود مستقر بوده و فرمان رئیس جمهور را عملی نساخته اند. این نشان دهنده دو نکته است که قضاوت را بر دوش شما می گذاریم. اول اینکه رئیس جمهور از قدرت کافی برخودارنیست و دوم اینکه مهاجمان و کوچی نماها از قدرت بالاتری برخوردارند و اعتنایی بر فرمان رئیس جمهور ندارند. در قسمت دیگر وکلای متحصن و مردم داغ دیده از دیگر مردمان و اقوام دوست هم وطن خود دعوت کردند که دست در دست هم بدهند و بطور دقیق و با یک عملکرد درست و قابل تطبیق، این معضل را از بین ببرند. اگر دولت توان این کار را ندارد مردم به فکر این باشند و برای حل آن اقدامات لازم را شروع نمایند.

این آخرین اخطار از طرف مردم به دولت آقای کرزی است. دیگر دست به زیر چانه ماندن و نشستن بس است. به فکر چاره باشید. این مردم هستند که به شما رای دادند و از شما صلح و آرامش می خواهند.

در اسلام آمده است که دو گروه به بهشت نمی روند: ظالمانی که ظلم می کنند و مظلومانی که ظلم را می پذیرند.

زندگی با صلح و آرامش حق فرد فرد اتباع این کشور است.
به امید پیروزی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 خرداد1389ساعت 13:43  توسط م.هادی امیری  | 

بی تو

 بی تو                                                                  

بي تو، مهتاب ‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

 

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

 

شوق ديدارتو لبريز شد از جام وجودم،

 

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 

در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

 

باغ صد خاطره خنديد،

 

عطر صد خاطره پيچيد

 

يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

 

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

 

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 

تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

 

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشة ماه فروريخته در آب

 

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

يادم آيد، تو به من گفتي:

 

 از اين عشق حذر كن

 

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

 

آب، آيينة عشق گذران است،

 

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

 

باش فردا، كه دلت با دگران است!

 

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! 

 

 

با تو گفتم: حذر از عشق!؟ - ندانم

 

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

 

نتوانم!

 

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

 

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...

 

باز گفتم كه :  تو صيادي و من آهوي دشتم

 

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم، نتوانم! 

 

اشكي از شاخه فرو ريخت

 

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 

اشك در چشم تو لرزيد،

 

ماه بر عشق توخنديد!

 

يادم آيد كه : دگر ازتو جوابي نشنيدم

 

پاي در دامن اندوه كشيدم.

 

نگسستم، نرميدم.

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

 

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

 

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 

بی تو ٬اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!


 

مشيری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 14:51  توسط م.هادی امیری  | 

زبان من وتو

                                                                                                 

زبان من وتو

 

     قدمهای ویرانگر برای جداسازی زبان، قوم ومذهب در افغانستان آغاز گردید . اشخاصی که در این پروسه یا عملکرد  دست دارند، آنهایی هستند که دم از ملی گرایی میزنند .

زبان دری، زبانی که تقریباً فیصدی زیادی از باشندگان  پایتخت با آن صحبت میگویند وهمچنین تقریباً به همان نسبت کتابهای درسی وغیر درسی در افغانستان به این زبان به چاپ میرسد. حال زبان پشتو مانند زبانی بیگانه تنها  یک مضمون درسی  از صنف چهارم در مکاتب تدریس  میشود. مسئله ای  که معلوم نیست وکلای محترم چطور به چنین نتیجه ای رسیده اند که تعلیم وتربیه به زبان های پشتوو دری را جدا نمایند. آیا این خود تیشه به ریشه  تعلیم وتربیه افغانستان نیست؟  چرا باید اینفدر متعصبانه برخورد کرد؟  چرا نباید بدنبال راهکاری برای ایجاد اتحاد در قوم، زبان ، مذهب وحتی در تعلیم وتربیه افغانستان بود؟ تعلیم وتربیه ای که پایه واساس پیشرفت، مدنیت وپایداری یک ملت را است، تا این حد خصمانه میخواهند پیکر جوان تعلیم وتربیه و رو به رشد را تکه تکه کنند . این عمل جز رفتن به سوی قوم گرایی وزبان گرایی ثمری نخواهد داشت واین خود خلاف قانون اساسی افغانستان بوده و نتیجه ای به بار نخواهد آورد .  پشتو زبانان ، پشتو و دری زبانان  دری بخوانند !! و این چنین هریک به نحوی از آموختن یکی دیگر از زبانهای ملی محروم خواهند ماند . به راحتی میتوان گفت که وزیران محترم بهترین راه را برای جداسازی زبان ها ملی افغانستان انتخاب کرده اند. یعنی جدا کردن مکاتب پشتواز مکاتب دری وتدریس به زبان خاص خود مکتب.

   چرا راه حل بهتری چون ادغام دروس زبان دری وپشتو از سطوح پائین در کتب درسی صورت نگیرد که بدین ترتیب هر دو لسان دریک زمان تدریس گردد و هر فرد افغان (هرمتعلم) در مکتب به هر دو لسان آشنایی پیدا کرده و آموزش می بینند . و این چنین هر افغان طبق قانون اساسی کشوربه هر دو لسان بلدیت کافی پیدا خواهد کرد.  حال آنکه وزیر صاحب معارف با افتخارتمام درمقابل خبرنگاران به بهانه سهولت در تدریس برای متعلمین حرف جدا سازی مکاتب را میزنند. آیا به عواقب شوم اندیشه ای شده است؟ یک مثال زنده است وضعیتی که اکنون در پوهنتون ها جریان دارد. بسیاری از محصلان از عدم آشنایی  کافی به لسان پشتو و همچنین محصلان عزیزی که از ولایات به پوهنتون کابل راه پیدا میکنند، ازعدم ندانستن زبان دری رنج میبرند .

    در حال حاضر شاید کمتر با چنین مشکلاتی مواجه باشیم ؛ ولی باعملی نمودن پلان های نوینی که وزارت معارف در دست دارد، به معضلات و مشکلات بیشتری برخورد خواهیم کرد . وآن هنگام است که هر فردی که به یک زبان آشنایی  داشته باشد نیاز به مترجم خواهد داشت.

مسئله دیگر که این روزها دامنگیر جامعه گردیده، این است که وزیر محترم اطلاعات و فرهنگ با چنین عملکردهای متعصبانه خویش بی احترامی به کتله بزرگی از مردم افغانستان نموده وموجب تحریک احساسات پاک شان شده است که به جرم صحبت به زبان مادری و دری افرادی ، آن هم ژورنالیستان که شاید همه از قانون خبرنگاری اطلاع داشته باشیند که ژورنالیست در هر زمان ومکان آزاد ومختار به صحبت به هر زبان است، مجازات مینمایند . چطور جناب وزیر صاحب اطلاعت وفرهنگ ژورنالیستان را به جرم استفاده از  اصطلاحات دری محکوم وبرایشان جزاء تعیین نموده اند. آیا این خود سوق به طرف زبان گرایی نیست ؟

شاید ذکر این مطالب زیاد خوش آیند نباشد ولی ما باید  بدین باورباشیم  تا آن هنگام که کسانی باشند به چنین مسائلی دامن بزنند و بین زبان، قوم و مذهب جدایی باندازد دیگر امید به درست شدن این مملکت نخواهد بود.

ما سالهای مدید باهمن کش مکش های قومی ، زبانی و ... دست به گریبان بوده ایم . وخود شاهد آن هستیم که هیچ  ثمری جز آوارگی ، بی خانه مانی ، فقر، بیچارگی ، عقب ماندگی و تباهی برای این مملکت به بار نیاورده است . یکی بنام پشتون ، یکی بنام هزاره ، یکی بنام ازبک ... به جان هم افتاده اند و این همان سیاست های استعمارگران اجنبی است که میخواهند بدین صورت برادران افغان را بنام قوم و زبان به جان هم انداخته تا خود به راحتی با استفاده از وضعیت آشفتۀ ، مملکت را را به غارت برده و بر مردم دیار حکومت کنند. واین سیاست " تفرقه بینداز و حکومت کن " . تا کی میخواهید در خواب غفلت باشید ؟ ما در قرن بیست ویک وعصر تکنالوژی هستیم ؛ ولی هنوز هم درگیر مسائلی چون زبان وقوم هستیم . در مملکتی که در آن دموکراسی حکم فرما باشد هر فرد با هر زبان میتواند اظهار نظر کند. حال ما هم ادعای دموکراسی میکنیم که تا حرفی بزنیم ، با انتقاد یا مخالفت از جانب ... برخورد میکنیم. بخاطر اینکه ما معنای دموکراسی را درست درک نکرده ایم، چون نمی گذارند بفهمیم ودرک کنیم ، که دموکراسی چیست وتنها افکار ما را به جنبه های منفی فردی آن متمرکز کرده ا ند . که همانا عدم رعایت شئونات اسلامی  اعم از زن ومرد است که آن را میتوان ترویج فساد اخلاقی و تهاجم فرهنگی در افغانستان اسلامی ، سنتی و عنعناتی است ، نامید . پس بر هر فرد مسلمان افغان واجب والزامی است تا از وضعیت سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی مملکت خویش اطلاع و در رفع مشکلات آن کوشا باشند تا استعمارگران اجنبی مجالی برای مداخله بر مسائل داخلی مملکت نداشته باشند .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 14:42  توسط م.هادی امیری  | 

تبعیض

تبعیض                                                                             

تبعیض پدیده ای است که تمام ممالک جهان به نحوی از این کلمه نفرت انگیز رنج برده و با این مشکل دست وپنجه نرم   میکنند . تبعیض مختص به یک مملکت ، جامعه وفرد نبوده وهر جامعه ای که در آن دم از دموکراسی زده میشود هم به گونه ای تبعیض در آن به چشم میخورد تبعیض در نژاد ، فرهنگ ، مذهب و... .

مثلاً در ممالک غرب و یا اروپایی عمده ترین تبعیض بین فرد مسلمان ویا غیر مسلمان ویا تبعیضی که سالهای مدید این جوامع را  مخصوصاً مردمان سیاه پوست رنج میدهد ، همان تبیض نژادی و رنگ پوست است ، عنوان کرد . حال اگر بخواهیم تمام تبعیض موجود در جهان صحبت کنیم بحثی بسیار گسترده بوده ونمی توان به بحث به تمام موارد آن    پرداخت .  ولی در کل میتوان گفت که تبعیض بیشتر در جوامع جهان سوم بوده ، که بیشتر عوامل آن فقر در اقتصاد ، فرهنگ ، سواد و ... بوده .

در اینجا روی عوامل تبعیض که جامعه مظلوم ما افغانستان را رنج میدهد بحث مینماییم. تبعیضی که اگر به واقعیت آن بیاندیشیم شاید سالها از گریبان این مردم جدا نبوده و مردم هم به نحوی به آن دامن زده اند . در افغانستان هم عوامل تبعیض بسیار وجود دارد ولی بیشترین تبعیضی که دامن گیر این مردم است تبعیض در قومیت ومذهب است . اگر کمی به اوضاع وحال افغانستان تأمل کنیم به این واقعیت پی خواهیم برد که مردم عامه کم وبیش با هم مشکلی نداشته وبا صمیمیت در کنار هم در یک خانه در یک کوچه ودر یک جامعه با هم زندگی میکنند . این افراد با نفوذ ویا زورگویان هستند که برای کسب قدرت وپول بین این مردم تفرقه ایجاد نموده وبه قول معروف از آب گل آلود ماهی میگیرند.

متاسفانه هم باید این مسئله ناهنجار را بیان کنم که بعضی از دولت مردان کنونی افغانستان هم بجای اینکه تلاش در رفع این معضله خانمانسور کنند هردم به آن بیشتر دامن میزنند . در مصاحبه ها ودر پشت تریبون ها دم از آزادی، یکپارچگی ووحدت میزنند اما در پشت پرده !!! .

 اگر به دوایر دولتی مراجعه کنید این مسئله را بسیار به وضوح خواهی دید . وبه نام این و آن کارشکنی ها صورت میگیرد. مثلاً: در ارگانی که شخص اول  آن از هر قومی که باشد تقریباً نسبت قابل ملاحضه ای از مسئولین وپرسنل آن را از همان قوم تشکیل میدهد. آیا این تبعیض نیست ؟

بیاییم واقعیت را بنگریم . آیا در رأس این دولت چه کسانی هستند ؟ آیا جز آنانی که سالها مدید افغانستان را با دامن  زدن به همین پدیده شوم ( تبعیض ) این مردم را در خون غلتاندند. آنانی که سر بریدند وخود سردار شدند ، سقف های کاه گلی را ویران و برای خود سقف های مجلل ساختند و آنان که فرزندان این مملکت را کشتند وخود جنرال و ... شدند.

باز به واقعیت بنگریم . چهار اطراف ما تجمعی از کشورها به نام ناتو ، آیساف و... آمده اند تا در این جامعه صلح بیاورند حال آنکه خود این ممالک در تبعیض غرق هستند . با درک این ملحوظات چگونه میتوان این افراد، این پدیده پلید و جهانسوز را از بین برد . پس ای کسانی که فقط کمی آتش عشق به میهن در وجودتان شعله ور است با توکل به رضای خداوند (ج) و با ایمان راسخ خود وجامعه خود را در علم وفن روز غنی ساخته واین مملکت جنگ زده را آباد ، آزاد وسربلند بسازیم. و بیایید که خود با همبستگی ودوستی دست برادری را با هم بفشاریم ودر بین صمیمیت واتحاد ایجاد نموده وریشه این پدیده شوم وهولناک یعنی ( تبعیض ) را از جا بر کنیم .

به امید آن روز ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 16:48  توسط م.هادی امیری  | 

زیر باران

زیرباران                                

چتر ها رابايد بست،                                             

زير باران بايد رفت.

فکر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد.

با همه مردم شهر زير باران بايد رفت .

دوست را، زير باران بايد جست .

زيرباران بايد بازي کرد .

زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد ، نيلوفر کاشت ،

زندگي تر شدن پي در پي ،

زندگي آب تني کردن  در حوضچه « اکنون » است .

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 15:10  توسط م.هادی امیری  | 

نظام باورهای انسان

 

 نظام باور های انسان                              

 

 

نظامی که انسان را برای رسیدن به اهداف وخواسته های خویش و منبأای که اور را  وادار به تلاش وکوشش در زندگی می کند نظام باور است . این چگونه باور داشتن ما به زندگیست که مسیر رسیدن به مقصد را برایمان مشخص می سازد وزمانی موفق خواهیم بود که به  یک خود باوری کامل برسیم . منظور از خود باوری ا ین است که بخود بـــــــــاور داشته باشیم که به آنچه می خواهیم بدست آورده ومی رسیم . برای رسید ن به آرمانهای والای خویش     باید باید باید...  در خود  وباورهای خود  تحول ایجاد نمائیم . این تحول زمانی اتفاق خواهد افتاد که خود بخواهیم . پس بیاییم تا از همین لحظه تحولی در خود ایجاد کنیم که ، نه اینکه خود بلکه جهان را با این تحول دگرگون سازیم .

 

زحل در آسمان و من در زمینم                                                                      

                                                                گر خود بخواهم من بهترینم

زین دل پر درد وغمینم  

                                                               گر خود بخواهم من شاد ترینم

 

عالی ترین باور های خو د بشناسیم ؛

 

  باور از خود مهمترین رکن باور هاست ؛

 

 اعتماد بنفس پی ( پایه واساس ) موفقیت انسان می باشد ؛

 

 هیچ فکر تعییر نمی کند تا  خود بخواهیم ؛

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 8:54  توسط م.هادی امیری  | 

تکنالوژی فکر

تکنالوژی فکر ( اندیشه )                                                                              

 

 

به انسان برای دریافت وشناخت خویش که منتهی الیه آن دریافت وشناخت ذات پاک احدیت است اندیشه اعطا گردید ووجود چنین نیروی مرموز والهی انسان را از سایر موجودات طبیعی برتری داده واو رااشرف مخلوقات قرارداده است. انسان توسط اندیشه خویش می تواند به آنچه که در زمین وآسمان است غالب گردد. حال بعضی از متخصصان روز که خود، برای هر کدام احترام خاص نسبت به آنها قائل هستم دم از تکنالوژی فکر می زنند. چنانکه این فکر واندیشه همواره با انسان بوده واز انسان جدایی ندارد . در جایی خواندم که انسان می تواند دو هفته بدون غذا، یک هفته بدون آب ، ودودقیقه بدون اکسیژن زندگی کند ولی بدون فکرحتی یک لحظه هم نمی تواند زندگی کند واین اصطلاح تکنالوژی فکر به این خاطر است که ما در عصر نکنالوژی وکمپیوتر زندگی می کنیم وتمام اصطلاحاتی که به کار می بریم باید به روز باشد.  پس زمانی که از اندیشه وفکر حرف می زنیم باید بگوئیم تکنالوژی فکر که همان اندیشه است. اندیشه در معنای علمی تنها ارتعاشات وسیگنالهای بیرونی است که در اثر برخورد با رشته های ذهن انسان باعث تفکر واندیشه می گردد واین سیگنالها و امواج دنباله افکارواندیشه انسانهای پیشین هستندکه در هواپراکنده اند.

هیچ انسانی فیلسوف ویا دانشمند به دنیا نیامده بلکه با فکرواندیشه به این درجات رسیده اند .اندیشه ای که ازجهل وبت پرستی به روشنی ویکتاپرستی رساند و اورا ابوذرساخت . تفکرواندیشه خودعبادت است. مابایدعلم بیاموزیم ودر یاد گیری آن از هیچ امری کوتاهی نکنیم زیرا تعقل وتفکر بدون علم هم ثمری ندارد وحال آن علم در هر عرصه ای که باشد فرقی ندارد در آن وقت است که با علم اندیشیدن به موفقییت ها ی کامیابی های عالی دست پیدا کرده و در نتیجه اندیشیدن ما به خوبی وبدی پی میبریم « بهر صورت تفکر جوهره ایست که حقیقتش حقیقتست » ودر حدیثی آمده است یک لحظه فکرکردن ازعبادت هفتاد سال بهتر است .( اصول کافی )

با تفکر واندیشه به انتخاب واز طریق انتخاب به هدف می رسیم ، با تفکر به پیرامون خود به معرفت الهی دست پیدا خواهیم کرد .در جایی گفته شده :

 

برگ درختان سبز در نظر هوشیار                    هر ورقش دفتریست معرفت کردگار

 

ما تقریباً هر روز به یک مسیر تکراری قدم می گذاریم وگاهی هم در این مسیر به عقب بر می گردیم، ولی با  یک اندیشه وتفکر نو می توانیم در خود تفاوت ایجاد نموده ونسبت به دیگران متفاوت باشیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 8:48  توسط م.هادی امیری  | 

فن وهنر                                                                                      

اگر به حال بنگریم وآنچه را در پیرامون میبینیم از علم گرفته تا هنر باید به نحوی آموخت و این دو کلمه زیبا وگسترده هیچگاه از هم جدا نیستند .

درباره فن می توانیم بگویم که آنچه در پیرامون خود میبینیم وتقریباً تمام افراد که به کاری مشغولند نیاز به مهارتی دارند تا بتوانند وظیفه ومسلک خود را درست انجام دهند و آموختن در زمینه وپیدا کردن مهارت بستگی به این دارد که چطور در رشته خود خوب کار کرده واستادی که در مسلک مربوطه به فرآیند یادگیری کمک میکند خود باید خبره ومجرب باشد تا فن ومهارت لازم را در کار بیاموزاند و فرد آن را به نحو احسن کسب نماید . حال این هنر است که استعدادهای فرد را در خودش برای انجام بهتر وبکارگیری فن ومهارت آموخته شده را شکوفا میسازد واز او فردی مجرب وتوانا در کارش میسازد .

مثلاً : در کشورما صنعت قالی بافی بسیار رواج دارد فن قالی بافی چگونه است : چطور نقشه خوب انداختن،            شانه زدن ... واینکه فرد چطور بروی نقشه تصویرهای زیبا می آفریند وآن با تارهای رنگی به بهترین شکل که دیدن آنها چشمها را خیره میکند ، پس می توان گفت که فن وهنر با هم آمیخته هستند وبدون هم نامکمل . و درمورد هزاران                  مثلا را میتوان بیان کرد .

اگر فردی هم بسیار در کار ورشته خود دارای فن باشد اما هنر استفاده از آن را نداشته باشد هیچ ارزشی ندارد .        حال ما می توانیم با کمی مطالعه ومعلومات از پیرامون خویش به چگونه شکوفا نمودن استعداد هایمان پی ببریم وهمیشه          فردی موفق، فنی و هنرمند باشیم .

                                                             ومن الله توفیق
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 15:6  توسط م.هادی امیری  | 

فرد مطلوب

 

یک فرد مطلوب از لحاظ فرهنگی ، اجتماعی واقتصادی چطور خواهد بود !

 برای مقدمه این تحریر باید اول کلمه مطلوب را مورد بررسی قرارد داده و نوشت که منظور از فرد مطلوب کیست ؟                    

                                                   

می پردازیم به این که مطلوب به چه معناست ، مطلوب در ادبیات دری ودر جامعه امروزی به معانی خوب وچیزی که مورد طالب وپسند جامعه باشد . البته نگرش ها ، عقیده ونظرها در این مورد متفاوت میباشد وهر جامعه افراد گوناگون را می پذیرند . مثلاً در جامعه اروپا ... (غرب) افراد مطلوب با افراد مطلوب جامعه آسیایی ( شرق ) بسیار تفاوت دارد ، رفتار و کردار که در جامعه غربی هنجار و مطلوب شناخته میشود وبه یک فرد مطلوب نسبت میدهند در جامعه شرق افرادی با چنین شناخت ها نا هنجار ونا مطلوب خوانده میشود و مطلوب ها در جامعه اسلامی وغیر اسلامی بسیار تفاوت دارد و گفته می توان که مطلوب ها در یک محله وحتی در خانواده هایی که در یک جامعه کوچک هم زند گی می کنند متفاوت است .

مطلوب وهنجارها بستگی به مذهب ، کلتور ، فرهنگ ، سنت و... یک جامعه بستگی دارد .

 اگراین موضوع را بطور دقیق به بررسی گرفته وافراد مطلوب هر جامعه را مورد بررسی قراردهیم بحثی بسیار طولانی خواهد بود ولی من می خواهم از افراد مطلوب جامعه ای بنویسم که سالها درد ، رنج ، جنگ وخونریزی را دیده اند!!!  هرچند در جامعه افغانی مطلوب ها تفاوت دارد ولی  این موضوع  به طور کلی به بررسی میگریم .

     جامعه افغانستان یک جامعه سنتی ، فرهنگی و مذهبی است ، پس به نظر من افراد مطلوب جامعه افغانستان از نظر فرهنگی بسیار غنی باشند واگر هم نبود باید خود را در زمینه علم وهنر غنی بسازد . چون در حال حاضر جامعه افغانستان تقریباً در حالت استعمار است و هر فرهنگ اجنبی میخواهد که فرهنگ خود را در جامعه افغانستان پیاده وجایگزین سازد . این افراد باید خود را از لحاظ دین ، با تقوا بسازند تا نتوانند چنین افرادی در دین اسلام وجامعه اسلامی، فرهنگی وسنتی افغانی رخنه باز کنند وباعث نابودی جامعه افغانستان عزیز گردند .

      افراد مطلوب اجتماعی درین مورد می توان گفت هر چند افغانستان سالها چهره مرگبار جنگ را به خود دیده ولی این مردم خونگرمی خود را حفظ کرده اند وارتباطی واحترامی که بین خانواده ها وافراد جامعه است قابل تحسین است ، دین مبین اسلام مسلمین را به صلحه رحم دعوت نموده واین باعث استحکام بین خانواده ها وجامعه خواهد شد وافرادی که  ارتباط خوب در خانواده وجامعه داشته باشند و با افراد دیگر جامعه در ارتباط باشد یک فرد مطلوب اجتماعی شناخته میشود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 15:4  توسط م.هادی امیری  | 

 

                                                  

خود اجتماعی                                                                                         

در آغاز این که « من خودی ومن اجتماعی » باید « من » را شناخت ، شناخت لغوی من ، اول شخص ومفرد است وتلفظ من حاکی از تنها بودن را نشان میدهد .

   انسانها به نظر من نمی توانند که شناخت کاملی از خود داشته باشند ولی باید یک شناخت نسبی از خود ( من ) داشته باشند و در بسیاری از جملات من را به کار می برند ولی هیچ شناختی از این « من » ندارند .

یک طفل وقتی به دنیا می آید واین طفل آنقدر در دامان مادر و کانون خانه وخانواده پرورش میابد تااینکه کلمه من را یاد بگیرد و آن زمانی که کلمه من را به زبان خود جاری میکند حتماً شناختی نسبی به خود پیدا کرده چون خود را به عنوان مخاطب قرار میدهد و میگوید من !!!

    من خودی : فردی که دارای ارزشهای فردی است و آن  ارزشی که در خود قائل است مختص خود میداند . مثلاً فردی استعداد بسیار عالی در رسامی ویا دیگر زمینه ها هنری ویا علمی دارد واین فرد میگوید : من هنرمندم ، عالمم ، ... وبه او ارزش میدهد و  این من به موجبات ارزشش فخر میکند .

این افراد فقط به منفعت وسود خود می اندیشد .

    من اجتماعی : این من برعکس من خودی تمام ارزشهای بدست آورده خود را از جامعه میداند وسعی میکند هر آنچه که به او ارزش داده به واسطه آن به دیگران هم ارزش دهد واین فرد همیشه به منفعت جامعه می اندیشد چون منفعت خود را در منفعت دیگران میداند ، چون میداند اگر جامعه وجود نداشت پس منی هم وجود نداشت .

به قول بزرگان آنقدر میدانم که نمیدانم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 14:57  توسط م.هادی امیری  |